خرید بک لینک
صد حیف  که در محضر جانان  ننشستم
جانم به لب آمد  به بر جان  ننشستم

خوبان  همگی  چلّه نشین  رخ  یارند
من دلشده  در زمرهٔ  خوبان  ننشستم

درمانِ تو و درد من ای ساقی  سرمست
عیبم  مکن ار اقرب  مستان  ننشستم

شوریده سر و واله و سرگشته و حیران
نالیده ام و شاد و خراما ن  ننشستم

من جز تو نخواهم ، تو مرا از دو جهان  بس
سامان  سری ، بی تو به  سامان  ننشستم

مجنونم و در وادی حیرت  متحیّر
حیران  تو ام  سر بگریبان  ننشستم

در منظر من  جز تو نگار دگری  نیست
جز دیدن  تو ای مه تابان  ننشستم

ای من  بفدای تو و آن  قامت بالا
جز یاد تو  در باغ و گلستان  ننشستم

ای ساکن دل ، نور بصر ، عشق و امیدم
شرمنده ام  ار همدم  پاکان  ننشستم

صد حیف (هدایت) نزده  بوسه  به مقدم
بر خون  خود آغشته و غلطان  ننشستم

برچسب: نویسنده: سینا صفری تاريخ: جمعه 8 دی 1396 ساعت: 15:15

صفحه بندی